پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲

خواهی که دیده باز کنی بر جمال دوست

بیرون کن از درون دلت هرچه غیر اوست

شد در میانه هستی تو پرده حجاب

ورنه همیشه با تو دلارام روبروست

دریا دلی که جرعه جانش بود محیط

مستی او کجا زمی جام یا سبوست

نقش دوئی بدیده احول اگر نمود

اما بچشم اهل نظر آن یکی نه دوست

هر لحظه روی تو چو نماید جمال تو

مارا چو حسن تو همه دم عشق نو بنوست

رخسار دوست آینه صاف و روشن است

بنگر که عکس جمله عالم عیان دروست

جانا چه دیر دیر نمائی بما جمال

دیدار تو همیشه دلم را چو آرزوست

جانم چو دید حسن تو پیدا ز روی خوب

زان رو همیشه مایل رخساره نکوست

بویی ز وصل دوست نیابد اسیر یا

جانی که در جهان همه مایل برنگ و بوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴از آفتاب روی تو عالم پر از ضیاست
  2. شمارهٔ ۸۵مرادم وصل یار نازنین است
  3. شمارهٔ ۸۶روز فراق اگر ز قیامت علامت است
  4. شمارهٔ ۸۷هرکه از سر عشق آگاهست
  5. شمارهٔ ۸۸هرگز نبود حسن ترا مبداء و غایت
  6. شمارهٔ ۸۹ذرات کون پرتو خورشید مطلق است
  7. شمارهٔ ۹۰چون کون مکان بتو عیانست
  8. شمارهٔ ۹۱بقید زلف تا جانم اسیر است
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.