پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۳

ببرد آخر دل و دینم بغارت ترک یغمائی

بغمزه چشم مست او ربود از من من و مائی

گناه ما بگو تا چیست جز عشق تو ورزیدن

که مشهور جهان کردی مرا زینسان برسوائی

دو عالم محو گرداند شعاع پرتو حسنت

گراز خورشید رخسارت نقاب زلف بگشائی

میان این همه غوغا ز تو سر عجب بینم

که از چشم جهان گشتی نهان در عین پیدائی

چه باشد گفتمش گردم بدیدار تو آسوده

بگفتا عاشق مسکین ز عمر خود بیاسائی

پی سود وصال تو ببازار فنا بازد

بیکدم مایه جان و جهانرا رند سودائی

ز قید هجر تو گفتم، اسیری کی رهد گفتا

اسیری تا توئی ماند، بوصل ما نمی شائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۵خدا راای صبا از من دعائی
  2. شمارهٔ ۴۸۶تجلی العشق فی کل المجالی
  3. شمارهٔ ۴۸۷ز تاب آتش شوقت شدم مجنون و شیدایی
  4. شمارهٔ ۴۸۸عاشقم برخط و خال و رخ مه سیمائی
  5. شمارهٔ ۴۸۹درآبکوی خرابات عشق اگر مردی
  6. شمارهٔ ۴۹۰یاسیدی و یا سندی انت منیتی
  7. شمارهٔ ۴۹۱سفری قد اخبر عن حضری
  8. شمارهٔ ۴۹۲سقانی شرابا من کؤوس المحبة
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.