پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۸

عاشقم برخط و خال و رخ مه سیمائی

که بیک عشوه فریبد دل صد دانائی

هست در گردن جان سلسله زلف کسی

که اسیرست بدامش دل هر شیدائی

چون توان دید جمال رخش امروز بنقد

از پی نسیه چرا منتظر فردائی

نکند بار دگر دیده بطوبی نظری

گر بجنت بخرامی بچنین بالائی

آنچنان واله حسنش شده ام از دل و جان

که ندارم بجهان هیچ بخود پروائی

هر گدائی که بکوی تو درآید روزی

گشت در مملکت هر دو جهان دارائی

مائی ما که اسیری به جهان قطره نمود

غرقه در بحر شد و هست کنون دریائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۰یاسیدی و یا سندی انت منیتی
  2. شمارهٔ ۴۹۱سفری قد اخبر عن حضری
  3. شمارهٔ ۴۹۲سقانی شرابا من کؤوس المحبة
  4. شمارهٔ ۴۹۳تغربت عن داری فیا طول غربتی
  5. شمارهٔ ۴۹۴مظهر کل ظهورش گرنه نفس ماستی
  6. شمارهٔ ۴۹۵اگر زلفین تو پر خم نبودی
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.