پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۷

ز تاب آتش شوقت شدم مجنون و شیدایی

چه باشد گر بمشتاقان جمال خویش بنمایی

بیکدم شور و غوغای قیامت در جهان گیرد

چنین سرمست از خلوت بصحرا گر برون آیی

دل دیوانه از رویت نمیدانم چه می بیند

که چون زلف پریشانت ز عشقش گشت سودایی

چو هر جا حسن رخسارت دگرگون جلوه بنمودست

دل دیوانه عاشق ازآن گشتست هر جایی

دل و جان اسیران را ز دام غم کنی آزاد

بشوخی گرنقاب زلف از رخسار بگشایی

جهان آئینه عشقست اگر صورت و گر معنی

دو عالم مست این جامند چه پنهان و چه پیدایی

ز نام زهد و هشیاری اسیری ننگ میدارد

چرا کو شهره شهرست در مستی و رسوایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۹درآبکوی خرابات عشق اگر مردی
  2. شمارهٔ ۴۹۰یاسیدی و یا سندی انت منیتی
  3. شمارهٔ ۴۹۱سفری قد اخبر عن حضری
  4. شمارهٔ ۴۹۲سقانی شرابا من کؤوس المحبة
  5. شمارهٔ ۴۹۳تغربت عن داری فیا طول غربتی
  6. شمارهٔ ۴۹۴مظهر کل ظهورش گرنه نفس ماستی
  7. شمارهٔ ۴۹۵اگر زلفین تو پر خم نبودی
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.