پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۵

خدا راای صبا از من دعائی

ببر پیش جفاجو بیوفائی

بگو با عاشق مهجور زارت

چنین بی رحم و ناپروا چرائی

بگفت و گوی بدگویان حاسد

چرا بیگانه گشتی ز آشنائی

ترا آرام بی ما هست، لیکن

مرا بی تو قراری نیست جائی

شدم لایعقل از حیرت که دایم

در آغوش منی و ز من جدائی

چو پیدا گشت نام عشق و عاشق

نیم یکدم بعشقت بی بلائی

اسیری او سر وصلت ندارد

ازآن در دست هجران مبتلائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۷ز تاب آتش شوقت شدم مجنون و شیدایی
  2. شمارهٔ ۴۸۸عاشقم برخط و خال و رخ مه سیمائی
  3. شمارهٔ ۴۸۹درآبکوی خرابات عشق اگر مردی
  4. شمارهٔ ۴۹۰یاسیدی و یا سندی انت منیتی
  5. شمارهٔ ۴۹۱سفری قد اخبر عن حضری
  6. شمارهٔ ۴۹۲سقانی شرابا من کؤوس المحبة
  7. شمارهٔ ۴۹۳تغربت عن داری فیا طول غربتی
  8. شمارهٔ ۴۹۴مظهر کل ظهورش گرنه نفس ماستی
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.