پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۹

روی تو به نقشهای محکم

بنمود جمال خود بعالم

آخر بکمال حسن خود را

آورد عیان به نقش آدم

هرلحظه بجلوه نماید

حسن رخ تو بچشم محرم

حسن تو گرفت جمله آفاق

شد ملک جهان ترا مسلم

خورشید رخت چو گشت تابان

شد محو فنا جهان بیکدم

چشمت بکرشمه می رباید

جان و دل عاشقان دمادم

در آینه روی خود عیان دید

آورد بخویش عشق محکم

بازد همه روزه عشق با خود

خود بود بخویش یار و همدم

آوازه ز عاشق و ز معشوق

انداخت بکاینات هر دم

کس نیست درین میان بجز یار

محبوب و محبت و محب هم

زان دم که جمال دوست دیدیم

شادیم اسیریا و بی غم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۱تجلی جمالش را اگر آئینه شد عالم
  2. شمارهٔ ۳۷۲من ز تاب آتش عشق تو ناپرواستم
  3. شمارهٔ ۳۷۳ما در طریق عشق تو جانباز بوده ایم
  4. شمارهٔ ۳۷۴ای ماه رو ای ماه رو من عاشق روی توام
  5. شمارهٔ ۳۷۵بیا ای مرهم درد درونم
  6. شمارهٔ ۳۷۶در طریقت رهروان را رهنمایی می‌کنم
  7. شمارهٔ ۳۷۷بدلداری و دلجوئی درآمد عاقبت یارم
  8. شمارهٔ ۳۷۸حج من سوی تو آمد طوف کویت کعبه‌ام
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.