پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۴

ما عاشق دیوانه و سرمست لقائیم

نه زاهد سالوسی و نه شیخ مرائیم

نه عاقل و هشیار نه دیوانه و مستیم

حیران جمال رخ بیچون و چرائیم

مست می وصلیم و نه مخمور فراقیم

در تابش حسن رخ او محو فنائیم

نه صاحب تلوین و فنائیم به حقیقت

سلطان سراپرده تمکین و بقائیم

در میکده با شاهد و میْ یار و مصاحب

در مسجد و محراب به اوراد و دعائیم

کی باز گذاریم به کس شاهد و می را

هرگه به خرابات چنین مست در آئیم

با ما سخن از کعبه و بتخانه مگوئید

ما در همه جا طالب دیدار خدائیم

در بزمگه وصل درآئیم چو رندان

آن دم که ز قید خود و کونین برآئیم

دلبر چو مرا مونس جانست اسیری

تا ظن نبری یک نفس از دوست جدائیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۶ما بر امید وصل تو خلوت نشین شدیم
  2. شمارهٔ ۳۶۷حالیا در بزم وصل دوست جامی می‌زنم
  3. شمارهٔ ۳۶۸ما دین و دل فدای غم یار کرده ایم
  4. شمارهٔ ۳۶۹روی تو به نقشهای محکم
  5. شمارهٔ ۳۷۰ما در هوای وصل تو شیدای عالمیم
  6. شمارهٔ ۳۷۱تجلی جمالش را اگر آئینه شد عالم
  7. شمارهٔ ۳۷۲من ز تاب آتش عشق تو ناپرواستم
  8. شمارهٔ ۳۷۳ما در طریق عشق تو جانباز بوده ایم
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.