پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۹

باز از سودای زلفش بی سرو سامان شدم

در شعاع حسن او شیدائی و حیران شدم

تا که خورشید جمال نوربخش او بتافت

ظلمت ما نور گشت و همچو مه تابان شدم

چون بدیدم از همه ذرات مهر روی دوست

عارف اهل یقین و صاحب عرفان شدم

گرچه بودم قطره چون در بحر کل گشتم فنا

در بقا بعدالفنا دریای بی پایان شدم

دین و دنیا چون فدای عشق جانان ساختم

در طریق عاشقی سرحلقه رندان شدم

در قمار عشق جانان جان و دل درباختم

محرم بزم وصالش بی دل و بی جان شدم

عارفان گر شهره شهرند اسیری از عمل

من بمحض موهبت اعجوبه دوران شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۱رندیم و ملامتی و بدنام
  2. شمارهٔ ۳۶۲ما اختیار خویش به دست تو داده‌ایم
  3. شمارهٔ ۳۶۳از عشق تو مامعتکف کوی نیازیم
  4. شمارهٔ ۳۶۴ما عاشق دیوانه و سرمست لقائیم
  5. شمارهٔ ۳۶۵حان الرحیل مابر دلدار میرویم
  6. شمارهٔ ۳۶۶ما بر امید وصل تو خلوت نشین شدیم
  7. شمارهٔ ۳۶۷حالیا در بزم وصل دوست جامی می‌زنم
  8. شمارهٔ ۳۶۸ما دین و دل فدای غم یار کرده ایم
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.