پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۷

ای جمال جان فزایت وایه جان و دلم

مهر رخسار تو کرده خانه در آب و گلم

دعوی عقل و قرار ما هم از دیوانگیست

ورنه با سودای عشق او که گوید عاقلم

کشته شمشیر هجرانست جان بیدلان

من به تیغ وصل جانان ای عجب چون بسملم

میل عاشق باوفا و مهر معشوقست من

از کمال عشق با جور و جفایش مایلم

هر دو عالم یار می بینم ندارم فکر غیر

من همه حق دیدم و فارغ ز فکر باطلم

صد نشان در هر قدم دیدم ز یار بی نشان

تا درین ره شد مقام بی نشانی منزلم

گر کند قتل اسیری گو بدست خویش کن

خون خود کردم بحل گر یار باشد قاتلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۹باز از سودای زلفش بی سرو سامان شدم
  2. شمارهٔ ۳۶۰ای عاشقان ای عاشقان من عاشق دیوانه‌ام
  3. شمارهٔ ۳۶۱رندیم و ملامتی و بدنام
  4. شمارهٔ ۳۶۲ما اختیار خویش به دست تو داده‌ایم
  5. شمارهٔ ۳۶۳از عشق تو مامعتکف کوی نیازیم
  6. شمارهٔ ۳۶۴ما عاشق دیوانه و سرمست لقائیم
  7. شمارهٔ ۳۶۵حان الرحیل مابر دلدار میرویم
  8. شمارهٔ ۳۶۶ما بر امید وصل تو خلوت نشین شدیم
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.