پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۱

خیز ای صوفی سالوس وز میخانه برو

دامنت تا نشد آلوده از این خانه برو

زرق و طامات در اینجا نخرد کس برخیز

تا که گفتت که زمسجد سوی میخانه برو

سعی در ریختن خون صراحی چکنی

بگذر از سر خون خود و رندانه برو

آشنایان طریقت زخودی بیخبرند

خودشناسی چو تو در سلسله بیگانه برو

ساکن میکده افسانه جنت نخرد

بر در صومعه زود از پی افسانه برو

عقل و دانائی و مستی چه بود سنگ و سبوست

تا نخوردی قدحی عاقل و فرزانه برو

بستی آشفته تو پیمان نکشی پیمانه

عهد و پیمان بشکن بر سر پیمانه برو

ران سبکروح گران سنگ بکش رطل گران

بگذر از این تن و جان بر در جانانه برو

شمع رخسار علی کرده تجلی به نجف

پر فشان و ارنی گوی چو پروانه برو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷۳ای صید نگاه تو در چین و ختن آهو
  2. شمارهٔ ۹۷۴دلا بگریزم از زاهد و یا خمار یا هر دو
  3. شمارهٔ ۹۷۵گر بختا و چین برد باد شمیم موی تو
  4. شمارهٔ ۹۷۶کشته دهقان درود در نگر این شیوه نو
  5. شمارهٔ ۹۷۷گرم رقیب براند بتا زمنزل تو
  6. شمارهٔ ۹۷۸جان کیست تا که سر بکشد از کمند تو
  7. شمارهٔ ۹۷۹سنبل باغ شانه زد گیسو
  8. شمارهٔ ۹۸۰ظاهرا پنهان گذشت از کوی تو
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.