پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۱

مقبول میفروش گر افتاد خدمتم

شاید ملک زند بفلک کوس دولتم

خضر خطت چو راهنما شد بر آن دهان

از دل ببرد وحشت ظلمات حیرتم

آلوده بود خاطرم از لوث کید و شید

پیر مغان بشست بدریای رحمتم

مفطور جام می نه من امروزم ای حکیم

کز می سرشته اند زآغاز فطرتم

من خود بطیب نفس نیم طالب لبت

کامد معاش تنگ زدیوان قسمتم

دیدم که شمع محفل بیگانگان شدی

از فرق سوخت تا بقدم نار غیرتم

تیر دعا نهفته ام اندر کمان بسی

اندر کمین نشسته مهیای فرصتم

من آشنای دیرم رندان پاک باز

چون میروم بکعبه گرفتار غربتم

آشفته راست دادن جان آرزوی دل

در خاک کویت ار بدهد مرگ مهلتم

هر چند ذره ام ننشینم مگر بمهر

از یمن عشق دوست بلند است همتم

عمریست کز سگان تو دارم خط قبول

ایدست حق مران تو خدا را زحضرتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۳آتش کیست که من دیگ صفت در جوشم
  2. شمارهٔ ۸۲۴بکفر زلف آن ترسا بچه تا دین و دل دادم
  3. شمارهٔ ۸۲۵ای ماهروی خرگهی ای صاحب تاج مهی
  4. شمارهٔ ۸۲۶زعقلم جان بتنگ آمد دل دیوانگی دارم
  5. شمارهٔ ۸۲۷تا کرد ادیب عشق یک نکته مرا تعلیم
  6. شمارهٔ ۸۲۸ناله زار زیر و بم اشک روان دمبدم
  7. شمارهٔ ۸۲۹من به بیداری شب‌های غمت معروفم
  8. شمارهٔ ۸۳۰چنان بطره لیلای خویش مفتونم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.