پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۶

بگذر از سرخی رنگم که چو لاله در باغ

داغ دار است دل و چهره زخون رنگینم

شست و شوئی کنم از آب در میخانه

تا شوم پاک مگر پاکدلی بگزینم

دامن از گرد تعلق بفشانم چون سرو

شوم آزاده و دامن زجهان برچینم

بر تو ننگ است جهان لیک بدل جلوه گری

تا چه وسعت بود آیا بدل مسکینم

بسکه آشفته حدیث از خم زلف تو نوشت

نافه ریزد چو غزال از قلم مشکینم

ید و بیضا کند از مدح یدالله چو کلیم

معجز آمیز بود خامه سحر آگینم

شکوه از مدعیان جز بر داور نبرم

تا کشد تیغ دو سر را و بخواهد کینم

گفته بود بتفاخر سگ کوی علیم

فخر اینست اگر چند که کمتر زینم

رند و میخواره و قلاشم و آشفته شهر

لیک جز مدحت حیدر نبود آئینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۸بغیر دست دل خود که بود بر دستم
  2. شمارهٔ ۸۱۹بده می کز فروغش خرقه و دفتر بسوزانم
  3. شمارهٔ ۸۲۰گمان کردم که در هجرت شبی خاموش بنشینم
  4. شمارهٔ ۸۲۱مقبول میفروش گر افتاد خدمتم
  5. شمارهٔ ۸۲۲ثمر از نخل عیش دَهْرْ غیر از غم نمی‌بینم
  6. شمارهٔ ۸۲۳آتش کیست که من دیگ صفت در جوشم
  7. شمارهٔ ۸۲۴بکفر زلف آن ترسا بچه تا دین و دل دادم
  8. شمارهٔ ۸۲۵ای ماهروی خرگهی ای صاحب تاج مهی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.