پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۸

بغیر دست دل خود که بود بر دستم

نبود کس که زکوی تو رخت بربستم

هزار خار مغیلان بپا شکستم بیش

ولی عزیمت احرام کعبه نشکستم

من ارچه شبنمم اما شدم بچشمه مهر

اگر چو قطره ام اما ببحر پیوستم

بر آتش رخ تو خال تا که خوش بنشست

سپندوار بر آتش زشوق ننشستم

به همدمان معاشر بده قدح ساقی

مرا بخویش بهل کز نگاه تو مستم

سر ارچه در قدمش رفت و دین و دل برهش

ولی بقاعده کاری نیاید از دستم

علاج زخم دل آشفته کرد از لب و گفت

که مرهمست گر آشفته خاطرت خستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۰گمان کردم که در هجرت شبی خاموش بنشینم
  2. شمارهٔ ۸۲۱مقبول میفروش گر افتاد خدمتم
  3. شمارهٔ ۸۲۲ثمر از نخل عیش دَهْرْ غیر از غم نمی‌بینم
  4. شمارهٔ ۸۲۳آتش کیست که من دیگ صفت در جوشم
  5. شمارهٔ ۸۲۴بکفر زلف آن ترسا بچه تا دین و دل دادم
  6. شمارهٔ ۸۲۵ای ماهروی خرگهی ای صاحب تاج مهی
  7. شمارهٔ ۸۲۶زعقلم جان بتنگ آمد دل دیوانگی دارم
  8. شمارهٔ ۸۲۷تا کرد ادیب عشق یک نکته مرا تعلیم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.