پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

ای شکار‌آویز دل فتراک تو

روح گردی بر بساط پاک تو

آب حیوان با همه باد قبول

بر سر آتش نشست از خاک تو

باز گیرد سر، ز بالین عدم

رفتگان را سر، ز بالین پاک تو

صد هزاران جان معصومان دوان

در رکاب طره‌ی چالاک تو

مرغ سدره، خویشتن بسمل کند

بر امید صحبت فتراک تو

دل زده خود را، ز حیرت همچو تیر

بر سنان غمزه بی‌باک تو

عالم دل، جز وی از اقطاع توست

گلشن جان، بعضی از املاک تو

باز گیرد سر، ز بالین عدم

رفتگان را لعل چون تریاک تو

هر دو عالم در قبای هستی‌اند

بر طفیل خلعت لولاک تو

خوش‌لبان دارد زمانه لیک نیست

کس به دندان اثیر الاک تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳ما مانده‌ایم و جانی، در دست غم بمانده
  2. شمارهٔ ۱۵۴ای مرا چون جان گرامی جام جان‌پرور بخواه
  3. شمارهٔ ۱۵۵ای غمت در جان من آویخته
  4. شمارهٔ ۱۵۶توسن به سر عنان به من ده
  5. شمارهٔ ۱۵۷گره مشک، بر سمن چه زنی؟
  6. شمارهٔ ۱۵۸پسرا، هست روز آن که تو روی در وفا کنی
  7. شمارهٔ ۱۵۹دگر بار ای دل سنگین فتادی!
  8. شمارهٔ ۱۶۰دیدی چگونه ما را، بگذاشتی و رفتی؟
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.