پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶۲

ساقی کریم و یار خطاپوش و شاه هم

می خور که کردگار ببخشد گناه هم

آب حیات اگر نه بپای تو جان دهد

جایی فرود رود که نروید گیاه هم

گل بارخ تو حسن فروشی چه میکند

رویی چو ماه باید و چشم سیاه هم

مردم به آه درد دل خویش کم کنند

آه از دلی که نیست در اوتاب آه هم

اهلی کجا و وصل تو خورشید از کجا

او را چه تاب وصل که تاب نگاه هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶۴در صحبت کس جام فراغی نکشیدیم
  2. شمارهٔ ۹۶۵از داغ می اگرچه در آتش چو لاله ام
  3. شمارهٔ ۹۶۶خوش آنکه مست بروی تو دیده باز کنم
  4. شمارهٔ ۹۶۷برتافت رخ چو آینه آنماه چون کنم
  5. شمارهٔ ۹۶۸نوروزی ازین ما بفراغی ننشستیم
  6. شمارهٔ ۹۶۹من خسته ای فلک کی دمی از تو شاد گشتم
  7. شمارهٔ ۹۷۰آنچنانم ز فراقت که ندانم چکنم
  8. شمارهٔ ۹۷۱چون سایه گذر زان مه رخساره نداریم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.