پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۷

عشق گنجینه اسرار الهی باشد

گر بدین گنج رسی هر چه تو خواهی باشد

نسبت عاشق و معشوق ز یکرنگی خاست

کهرُبا میل کهش از رخ کاهی باشد

هر که از نامه دل حرف غم غیر بشست

تا قیامت خجل از نامه سیاهی باشد

از فلک پایه معراج جمال تو گذشت

این کجا مرتبه یوسف چاهی باشد

خون ما کز مژه ریزی اگر انکار کنی

هر سر موی زبانی به گواهی باشد

همه از بحر غمت جان بسلامت بردند

کشتی ماست که مایل به تباهی باشد

دایم از عکس رخش در دل اهلی نور است

شمع من نور الهی است الهی باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۹ای تازه گل که بوی خوشت دم ز روح زد
  2. شمارهٔ ۵۶۰آب حیات اگر بسر کوی او رود
  3. شمارهٔ ۵۶۱آن گل چو شمع بر من مدهوش میزند
  4. شمارهٔ ۵۶۲ابر نوروزی چو گل را بر ورق شبنم زند
  5. شمارهٔ ۵۶۳عاشق دلریش را زخم تو مرهم دهد
  6. شمارهٔ ۵۶۴چشمه نوش نوخطان مهر گیابر آورد
  7. شمارهٔ ۵۶۵وجود ما زغمت تا عدم نخواهد شد
  8. شمارهٔ ۵۶۶در سجده خود آن مه صد آفتاب بیند
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.