پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۲

عجب که شمع شبی در سرای من سوزد

من آن نیم که کسی از برای من سوزد

مجال خواب چو شمعم بهیچ پهلو نیست

ز بسکه داغ تو سر تا بپای من سوزد

چنین که آتش آهم زبانه زد ترسم

که آه من دگری را بجای من سوزد

اگر فرو نخورم ناله در جگر بیم است

که همدمان مرا ناله های من سوزد

شرار سینه نه تنها بلای من اهلی است

که هرکه مینگرم در بلای من سوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۴زد جامه چاک و سینه صافی چو مه نمود
  2. شمارهٔ ۵۴۵چشم زناز یوسفش سوی پدر نمی فتد
  3. شمارهٔ ۵۴۶گر مست تو آهی ز سر درد برآرد
  4. شمارهٔ ۵۴۷گویند شب جمعه مخور می که غم آرد
  5. شمارهٔ ۵۴۸ز آشنایی من کاخرش جدایی بود
  6. شمارهٔ ۵۴۹او که از دیده خونابه چکانم نرود
  7. شمارهٔ ۵۵۰سوی که روم من؟ که دلم سوی تو باشد
  8. شمارهٔ ۵۵۱دلا، ز تخت سلیمان کسی چه یاد دارد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.