پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۴

زد جامه چاک و سینه صافی چو مه نمود

گویی شکافت ابر و مه چارده نمود

چشمش بیک نگاه مرا کشت و زنده کرد

آن مه قیامتی بمن از یک نگه نمود

ساقی بیا که روی وی از ساغر صبوح

چون آفتاب از شفق صبحگه نمود

اول براه کعبه قدم میزدم ز شوق

آخر مرا به بتکده آنشوخ ره نمود

بر روی او چو زلف پریشان حجاب شد

عالم بچشم اهلی بیدل سیه نمود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۶گر مست تو آهی ز سر درد برآرد
  2. شمارهٔ ۵۴۷گویند شب جمعه مخور می که غم آرد
  3. شمارهٔ ۵۴۸ز آشنایی من کاخرش جدایی بود
  4. شمارهٔ ۵۴۹او که از دیده خونابه چکانم نرود
  5. شمارهٔ ۵۵۰سوی که روم من؟ که دلم سوی تو باشد
  6. شمارهٔ ۵۵۱دلا، ز تخت سلیمان کسی چه یاد دارد
  7. شمارهٔ ۵۵۲بهر جان قصد تو گر بر دل مجروح بود
  8. شمارهٔ ۵۵۳عیسی گذاشت دنیا، قارون اسیر او شد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.