پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۹

او که از دیده خونابه چکانم نرود

نرود یک نظر از دیده که جانم نرود

اینقدر در شب وصلش ز خدا میخواهم

که به نظاره او تاب و توانم نرود

میتوانم که بپوشم غمش از خلق ولی

طاقتم نیست که نامش بزبانم نرود

او بر اسب ستم و توسن دل سرکش هم

چه توان کرد که از دست عنانم نرود

دل پرخون که نشان گشت بخاک قدمش

باشد از سیل فنا نام و نشانم نرود

او که رنجد ز فغان گو لبم از خاتم لعل

مهر کن تا بفلک آه و فغانم نرود

اهلی آن سرو روان مونس جان است مرا

چون کنم کز پی او روح و روانم نرود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۱دلا، ز تخت سلیمان کسی چه یاد دارد
  2. شمارهٔ ۵۵۲بهر جان قصد تو گر بر دل مجروح بود
  3. شمارهٔ ۵۵۳عیسی گذاشت دنیا، قارون اسیر او شد
  4. شمارهٔ ۵۵۴گر نه چاه دقنت عقل زره می فکند
  5. شمارهٔ ۵۵۵هر که آگه ز دل سوخته من باشد
  6. شمارهٔ ۵۵۶بر مرگ رقیبان تو خرم نتوان بود
  7. شمارهٔ ۵۵۷عشق گنجینه اسرار الهی باشد
  8. شمارهٔ ۵۵۸یار برخاست برقص آن قد و قامت نگرید
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.