پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۸

ز آشنایی من کاخرش جدایی بود

جدا ز جان شده ام این چه آشنایی بود

بصبح وصل ندادم فلک امان ور نه

شب سیاه مرا وقت روشنایی بود

زمانه بامن بد روز بیوفایی کرد

مگو که یار مرا میل بیوفایی بود

مرا ز صومعه زد راه و در کنشت آورد

خوشم که ره ز دلش عین رهنمایی بود

بسوخت اهلی بیدل جدا ز وصل بتی

که ظل مرحمتش سایه خدایی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۰سوی که روم من؟ که دلم سوی تو باشد
  2. شمارهٔ ۵۵۱دلا، ز تخت سلیمان کسی چه یاد دارد
  3. شمارهٔ ۵۵۲بهر جان قصد تو گر بر دل مجروح بود
  4. شمارهٔ ۵۵۳عیسی گذاشت دنیا، قارون اسیر او شد
  5. شمارهٔ ۵۵۴گر نه چاه دقنت عقل زره می فکند
  6. شمارهٔ ۵۵۵هر که آگه ز دل سوخته من باشد
  7. شمارهٔ ۵۵۶بر مرگ رقیبان تو خرم نتوان بود
  8. شمارهٔ ۵۵۷عشق گنجینه اسرار الهی باشد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.