پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۱

صیدِ آن شوخم که هرگه بزم عشرت می‌نهد

زلف بر رخ می‌گشاید دام صحبت می‌نهد

آفتاب من که میل کس ندارد ذره‌ای

گرم مهری گر نماید داغ حسرت می‌نهد

بر خسان گل می‌فشاند از گلستانش صبا

دره اهل محبت خار محنت می‌نهد

پا به چشمم کی نهد با این همه خار مژه

او که بر برگ گل تر پا به زحمت می‌نهد

بار عشق او که کس را برگ کاهی تاب نیست

می‌نهد بر جان من صد کوه و منت می‌نهد

گر چو شمع آن ماه‌رویم داغِ پیشانی کشد

داغ جورش بر سر من تاج عزت می‌نهد

هرکجا اهلی نشان پای او بر خاک یافت

سر به جای پایش از روی محبت می‌نهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۳نصیب کوهکن از وصل دوست چون باشد
  2. شمارهٔ ۵۳۴بعد مرگم زاغ چون هر پاره جایی افکند
  3. شمارهٔ ۵۳۵چون گل روی تو را آتش می تاب دهد
  4. شمارهٔ ۵۳۶مرا حیات ابد از لبت هوس باشد
  5. شمارهٔ ۵۳۷شیوه خوبی لیلی همه کس چون داند؟
  6. شمارهٔ ۵۳۸خط دمید از رخ او کار بلا بالا شد
  7. شمارهٔ ۵۳۹کی بمن وصل چنین غایه مویی برسد
  8. شمارهٔ ۵۴۰چشم صاحبدل نظر چون بر رخ گل می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.