پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۶

مرا حیات ابد از لبت هوس باشد

که می گر آب حیات است یک نفس باشد

بزیر تیغ تو ای شوخ در صف عشاق

کسی که پیش نیامد همیشه پس باشد

تو آفتابی و با ذره کی شوی نزدیک

مرا ز دور همین دیدن تو بس باشد

دلم به سینه صد چاک بی تو محزون است

حزین بود دل مرغی که در قفس باشد

ببخش ساقی اگر جرعه یی دهد دستت

که غایت کرم است آنچه دسترس باشد

بغیر پیر مغان از که التماس کنم

که بی طلب ندهد آنچه ملتمس باشد

بکوی دوست ز طوفان گریه اهلی

کسی نماند و گر ماند تا چه کس باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۸خط دمید از رخ او کار بلا بالا شد
  2. شمارهٔ ۵۳۹کی بمن وصل چنین غایه مویی برسد
  3. شمارهٔ ۵۴۰چشم صاحبدل نظر چون بر رخ گل می‌کند
  4. شمارهٔ ۵۴۱هرکه شد سامان طلب پیوسته دردسر کشد
  5. شمارهٔ ۵۴۲عجب که شمع شبی در سرای من سوزد
  6. شمارهٔ ۵۴۳نه آه از جان زار من برآمد
  7. شمارهٔ ۵۴۴زد جامه چاک و سینه صافی چو مه نمود
  8. شمارهٔ ۵۴۵چشم زناز یوسفش سوی پدر نمی فتد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.