پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۹

کی بمن وصل چنین غایه مویی برسد

راضیم گر بمن سوخته بویی برسد

گر دمی نیز شوی رام من ای طرفه غزال

تا هماندم به رهی بیهده گویی برسد

تیغ چون آب بر آور که ازین چشمه مهر

چشم آن نیست که آبی بگلویی برسد

گر بفریاد دل ما دم عیسی نرسید

نفس پاکدلی از سر کویی برسد

گر بمیرم مکن ای همنفسم زود بخاک

نفسی باش که تا آینه رویی برسد

بی نصیب از کرم پیر مغان کیست دلا

صاف می گر نرسد درد سبویی برسد

نگسلد اهلی از آن زلف چو زناز تو دل

اگرش کار تن زار بمویی برسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۱هرکه شد سامان طلب پیوسته دردسر کشد
  2. شمارهٔ ۵۴۲عجب که شمع شبی در سرای من سوزد
  3. شمارهٔ ۵۴۳نه آه از جان زار من برآمد
  4. شمارهٔ ۵۴۴زد جامه چاک و سینه صافی چو مه نمود
  5. شمارهٔ ۵۴۵چشم زناز یوسفش سوی پدر نمی فتد
  6. شمارهٔ ۵۴۶گر مست تو آهی ز سر درد برآرد
  7. شمارهٔ ۵۴۷گویند شب جمعه مخور می که غم آرد
  8. شمارهٔ ۵۴۸ز آشنایی من کاخرش جدایی بود
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.