پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۰

خوشم به هجر تو گر وصل صد حضور آرد

که این صفای دل افزاید آن غرور آرد

درآ بصحبت مستان که شمع قامت تو

بیکقدم که نهد صد صفا و نور آرد

بروزگار تو از صابری نشان نبود

مگر که مادر گیتی دل صبور آرد

کرا مجال؟ بنزدیکی توای خورشید

که تاب دیدن خورشید هم زدور آرد؟

اگر نسیم تو ای گل صبا برد در باغ

هزار بلبل شوریده در نفور آرد

کسی که در سر کوی تو سرزند برخشت

اگر حکایت جنت کند قصور آرد

پیام دوست که آرد به بیکسان اهلی

سروش غیب مگر مژده سرور آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۲سر به جای پای در میخانه می‌باید نهاد
  2. شمارهٔ ۵۳۳نصیب کوهکن از وصل دوست چون باشد
  3. شمارهٔ ۵۳۴بعد مرگم زاغ چون هر پاره جایی افکند
  4. شمارهٔ ۵۳۵چون گل روی تو را آتش می تاب دهد
  5. شمارهٔ ۵۳۶مرا حیات ابد از لبت هوس باشد
  6. شمارهٔ ۵۳۷شیوه خوبی لیلی همه کس چون داند؟
  7. شمارهٔ ۵۳۸خط دمید از رخ او کار بلا بالا شد
  8. شمارهٔ ۵۳۹کی بمن وصل چنین غایه مویی برسد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.