پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۴

بعد مرگم زاغ چون هر پاره جایی افکند

دیده ام باشد بکوی دلربایی افکند

چشم آن دارد که لافد با دو چشم آن غزال

لیک می ترسم که خود را در بلایی افکند

کی گذارد کبر نیکویی که آن سلطان حسن

گوشه چشمی بحال بینوایی افکند

استخوانم عاقبت شاهی شود در عرصه یی

سایه گر بر خاک من زینسان همایی افکند

اهلی از بخت بد است اینهم که دایم روزگار

رشته مهرت بدست بیوفایی افکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۶مرا حیات ابد از لبت هوس باشد
  2. شمارهٔ ۵۳۷شیوه خوبی لیلی همه کس چون داند؟
  3. شمارهٔ ۵۳۸خط دمید از رخ او کار بلا بالا شد
  4. شمارهٔ ۵۳۹کی بمن وصل چنین غایه مویی برسد
  5. شمارهٔ ۵۴۰چشم صاحبدل نظر چون بر رخ گل می‌کند
  6. شمارهٔ ۵۴۱هرکه شد سامان طلب پیوسته دردسر کشد
  7. شمارهٔ ۵۴۲عجب که شمع شبی در سرای من سوزد
  8. شمارهٔ ۵۴۳نه آه از جان زار من برآمد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.