پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵۴

گهی که زلف بر آن روی مهوش افتاده

هزار سوخته را جان در آتش افتاده

بصد هزار جفا ای غزال مشکین بو

خوشم که با من مسکین ترا خوش افتاده

به گوشه نظری شهسوار من بنگر

سری که بهر تو در پای ابرش افتاده

نشان تیر تو خلق استخوان خود سازند

ولیک قرعه بنام بلاکش افتاده

جمال یار کند جلوه در دل پاکان

خوشا دلی که چو آیینه بیغش افتاده

مرا چه چاره ز دیوانگی بود اهلی

که کار من بحریفی پریوش افتاده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵۶نه دیده مثل تو دیده نه کس نشان داده
  2. شمارهٔ ۱۲۵۷ساقیا، باده بدین مست دل افتاده مده
  3. شمارهٔ ۱۲۵۸جدایی از درت جانا بزهر آلوده تیرم به
  4. شمارهٔ ۱۲۵۹سرو من بنمای قد و خجلت شمشاد ده
  5. شمارهٔ ۱۲۶۰تا ساقی گلهذار رفته
  6. شمارهٔ ۱۲۶۱زلف سیه شانه کن جام مدامی بده
  7. شمارهٔ ۱۲۶۲ساقیا می بقدح ریز و ببد مست مده
  8. شمارهٔ ۱۲۶۳نوح اگر طوفان او افسانه مردم شده
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.