عمو نوروز، پیرمرد مهربانی با کلاه نمدی و ریش سپید، در قصههای مردمی هر سال در آغاز بهار میآید. ننه سرما یا پیرزنی که سالها چشمبهراه اوست، هر بار پیش از رسیدنش به خواب میرود و دیدار آن دو هرگز روی نمیدهد.
قصه
پیرزنی هر سال در روز آخر سال خانه را آب و جارو میکند، سفره میچیند و منتظر عمو نوروز مینشیند. اما خواب او را میگیرد. عمو نوروز میآید، دلش نمیآید او را بیدار کند، از شیرینیها میخورد و آتش منقل را روشن میکند و میرود. پیرزن بیدار میشود و از نشانهها میفهمد او آمده بود. میگویند اگر روزی این دو به هم برسند، دنیا به آخر میرسد.
معنا
پژوهشگران این قصه را نمادی از دیدار زمستان و بهار و گردش سال میدانند که هرگز در یک جا نمیایستند. عمو نوروز با «حاجی فیروز»، شخصیت شادیآفرین کوچههای پیش از نوروز، یکی نیست.
پرسشهای رایج
عمو نوروز و حاجی فیروز یکیاند؟
نه؛ عمو نوروز پیرمرد قصهی بهار است و حاجی فیروز شخصیت شادیآفرین کوچهها پیش از نوروز.
چرا عمو نوروز و پیرزن هرگز به هم نمیرسند؟
در قصه، پیرزن هر بار پیش از آمدن او به خواب میرود؛ و میگویند اگر به هم برسند، دنیا به آخر میرسد.
منابع
- سید ابوالقاسم انجوی شیرازی، جشنها و آداب و معتقدات زمستان
- علی بلوکباشی، نوروز، جشن نوزایی آفرینش