امیرارسلان، شاهزادهی رومیتبار که در مصر بزرگ شده، دلباختهی تصویر فرخلقا، دختر پطرسشاه فرنگی، میشود و برای رسیدن به او با دیوان، جادوگران و دشمنان میجنگد. این داستان را نقیبالممالک در دربار ناصرالدینشاه نقل کرد.
داستان
ملکشاه رومی در جنگ کشته میشود و همسر باردارش به مصر میگریزد و امیرارسلان در خانهی خواجه نعمان بازرگان بزرگ میشود. او روم را از فرنگیان پس میگیرد، سپس با دیدن تصویر فرخلقا دلباخته میشود و راهی فرنگ میشود. در راه با قمر وزیر، الماسخان، فولادزره دیو و شمس وزیر سروکار دارد و سرانجام به فرخلقا میرسد.
قصهگوی دربار
میرزا محمدعلی نقیبالممالک، قصهگوی ناصرالدینشاه، این داستان را شبها برای شاه نقل میکرد و فخرالدوله، دختر شاه، آن را مینوشت. زبان ساده و پرکشش آن، این قصه را در سدهی اخیر از پرخوانندهترین کتابهای عامهپسند ایران کرد.
پرسشهای رایج
امیرارسلان را چه کسی نوشت؟
نقیبالممالک نقل کرد و فخرالدوله، دختر ناصرالدینشاه، آن را نوشت.
معشوقهی امیرارسلان کیست؟
فرخلقا، دختر پطرسشاه فرنگی.
منابع
- نقیبالممالک، امیرارسلان نامدار (به کوشش محمدجعفر محجوب)
- محمدجعفر محجوب، ادبیات عامیانهی ایران