فرهاد، سنگتراشی چیرهدست، دلباختهی شیرین شد و به خواست خسرو پرویز، که میخواست او را از سر راه بردارد، کوه بیستون را کند. هنگامی که خبر دروغین مرگ شیرین را شنید، خود را از کوه به زیر افکند. فرهاد نماد عشق پاک و جانفشانی در ادب فارسی است.
کندن بیستون
در منظومهی «خسرو و شیرین» نظامی، فرهاد از سوی شیرین فراخوانده میشود تا جوی شیری از چراگاه به کاخ او بکند و دلباختهی او میشود. خسرو که این عشق را رقیب خود میدید، از فرهاد خواست کوه بیستون را بکند و وعده داد اگر چنین کند، از شیرین بگذرد. فرهاد بیدرنگ به کار پرداخت و نقش شیرین را بر سنگ کند.
مرگ فرهاد
خسرو که دید فرهاد در کار پیش میرود، پیرزنی را فرستاد تا به دروغ خبر مرگ شیرین را بدهد. فرهاد تیشه را بر سر خود زد یا خود را از کوه افکند و جان داد. نقشبرجستههای ساسانی و تراشهای ناتمام بیستون (از جمله «تراش فرهاد») در یاد مردم با این داستان پیوند خوردهاند.
پرسشهای رایج
فرهاد در شاهنامه هست؟
نه؛ فرهاد را نظامی گنجوی در منظومهی خسرو و شیرین پرورد.
تراش فرهاد کجاست؟
دیوارهی صافشدهی بزرگی در بیستون کرمانشاه که در یاد مردم به فرهاد نسبت داده میشود؛ از کارهای ناتمام دورهی ساسانی است.
منابع
- نظامی گنجوی، خسرو و شیرین
- دانشنامهی ایرانیکا، مدخل «Farhād»