پرش به محتوای اصلی
ظهیر فاریابی ظهیر فاریابی

قطعات

شمارهٔ ۱

خدایگان جهان مالک رقاب امم

تویی که هست زبان تو ترجمان قضا

نهد مجاهز خلق تو از نفایس عطر

هزارگونه بضاعت در آستین صبا

ز تند باد شکوهت بود به موسم دی

که خون بیفسرد اندر عروق نشو ونما

شب گذشته مرا می گذشت بر خاطر

که چیست موجب یخ بند و علت سرما

در آن میان نفسی سرد بر کشید عدوت

که از برودت آن زمهریر گشت هوا

درست گشت مرا کاصل برف و سرما هست

سپیدکاری حساد و سردی اعدا

لطیفه ای به ازاینم فراز می آید

گرت ملال نخیزد کنم به نظم ادا

ز تف مهر تو دل گرم کرده بود جهان

فلک مفرح کافور ساختش به دوا

نه سهو کردم کز بهر خاصیت تقدیر

زمانه را همه کافور می دهد عمدا

که تا چنانک تو را پیش ازین نزاد نظیر

نزایدت پس ازین نیز تا ابد همتا

ظهیر!مثل تو را خاصه در چنین حضرت

زبان مدح نباشد بسنده کن به دعا

بگو تا شاه به شاهی درون به پای چنانک

حسد برد همه امروزهات بر فردا

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۳عالی رضی دین تویی آن شمع دل که هست
  2. شمارهٔ ۴خدایگانا شاگرد رای توست قضا
  3. شمارهٔ ۵ای تو را در وجوه شمع و شکر
  4. شمارهٔ ۶ای سینه روزگار پر جوش
  5. شمارهٔ ۷ای قبای سپهر آمده تنگ
  6. شمارهٔ ۸حامی ملک سعد دولت و دین
  7. شمارهٔ ۹ای خسروی که رایت جاه و جلال تو
  8. شمارهٔ ۱۰بدر دین حاکم آفاق مبارک تویی انک
همه‌ی قطعات ←

ظهیر فاریابی درباره‌ی ظهیر فاریابی

ظهیرالدین ابوالفضل طاهر بن محمد فاریابی (۵۵۰ - ۵۹۸ ه.ق) از قصیده‌سرایان بزرگ قرن ششم در فاریاب (در نزدیکی بلخ) زاده شد. مدتی را در نیشابور به سر برد و پس از وفات در مقبرة‌الشعرای تبریز به خاک سپرده شد. وی از شاعران استاد و سخن‌سرایان بلیغ پایان قرن ششم و یکی از بزرگان قصیده و غزل است که در تحول غزل نقش مهمی را ایفا کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.