پرش به محتوای اصلی

واقف لاهوری

اشعار متفرقه

۴۶۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۶۱ وارث فرهاد و مجنون مرد عاشق‌پیشه‌ام
  2. شمارهٔ ۳۶۲ ای درد چه کرده‌ای اسیرم
  3. شمارهٔ ۳۶۳ کامی به بی‌خودی سر راهش گرفته‌ام
  4. شمارهٔ ۳۶۴ در لباسی فارغ از کج‌بازی دوران نیم
  5. شمارهٔ ۳۶۵ یاد کن گاهی خراب درد نسیان توام
  6. شمارهٔ ۳۶۶ من گرفتم که شوم سایه و افتم به قفاش
  7. شمارهٔ ۳۶۷ سر کوی تو به درد آمده از نالهٔ من
  8. شمارهٔ ۳۶۸ گریه کورم کرد لیکن از برای دیدنت
  9. شمارهٔ ۳۶۹ یارم از خیل سگان خود به در کرد ای دریغ
  10. شمارهٔ ۳۷۰ تشنه رفتم بر لب آب بقا همراه خضر
  11. شمارهٔ ۳۷۱ کس نخواهد مرا به صفحهٔ دهر
  12. شمارهٔ ۳۷۲ قدم ازخانهٔ زنجیر برون نگذارد
  13. شمارهٔ ۳۷۳ ما را رگ گل رشتهٔ پا نیست چو بلبل
  14. شمارهٔ ۳۷۴ می‌شدم در کوچه‌ای سرو روانی یافتم
  15. شمارهٔ ۳۷۵ به بخت خویش من این روشنی کجا دارم
  16. شمارهٔ ۳۷۶ جانانه رفت من ز پیش نقش پا شدم
  17. شمارهٔ ۳۷۷ چراغ عالمی از سایهٔ تو روشن شد
  18. شمارهٔ ۳۷۸ خواب دیدم که سر زلف تو دارم در دست
  19. شمارهٔ ۳۷۹ چنان حریص شهادت شدم که چو شنجرف
  20. شمارهٔ ۳۸۰ چرا چو نی بنالم من که از بی‌برگی قسمت
  21. شمارهٔ ۳۸۱ چشم بد دور ازین گرم روی‌ها چو سپند
  22. شمارهٔ ۳۸۲ شب هجر در گرستن کمی‌ای نکرده‌ام من
  23. شمارهٔ ۳۸۳ من که از نکهت گل نیز سبک‌روح‌ترم
  24. شمارهٔ ۳۸۴ خون‌فشانی‌های مژگان رنگ‌ها را زرد کرد
  25. شمارهٔ ۳۸۵ چرخ کج رو پی ما افتادست
  26. شمارهٔ ۳۸۶ همچو جرس ز بس که زبان و دلم یکی است
  27. شمارهٔ ۳۸۷ زخمم از خونم سخن پیوسته گوید گرچه من
  28. شمارهٔ ۳۸۸ به فکر کشتن عاشق چو بنشینند خوش‌چشمان
  29. شمارهٔ ۳۸۹ کام بخش که لب همچون عسل خواهد شدن
  30. شمارهٔ ۳۹۰ دانسته از خم می‌ ای محتسب گذر کن
  31. شمارهٔ ۳۹۱ به جست‌وجوی تو کردم ز بس که پیشه دویدن
  32. شمارهٔ ۳۹۲ جفا کن جور کن بیداد کن یا مهربانی کن
  33. شمارهٔ ۳۹۳ در کوی تو افتادم و خون شد جگر من
  34. شمارهٔ ۳۹۴ هر گل که بعد مرگ بروید ز خاک من
  35. شمارهٔ ۳۹۵ نوبهار آمد دلا شوری ز بلبل قرض کن
  36. شمارهٔ ۳۹۶ با غیر تو را کنایه کردن
  37. شمارهٔ ۳۹۷ غم دل به سوی تو ای مهربان
  38. شمارهٔ ۳۹۸ نگویم ناصح نصیحت مکن
  39. شمارهٔ ۳۹۹ نوبهار آمد به مستی عهد و پیمان تازه کن
  40. شمارهٔ ۴۰۰ بی‌برگی آنچه کرد با من
  41. شمارهٔ ۴۰۱ مرهم آورده است روغن
  42. شمارهٔ ۴۰۲ چنان شده است به وحشت قرین طبیعت من
  43. شمارهٔ ۴۰۳ به نامم نامه‌ای ننوشت هرگز خوش‌کلام من
  44. شمارهٔ ۴۰۴ بود گو نکته‌گیری‌ها بجا نتوان پسندیدن
  45. شمارهٔ ۴۰۵ استخوام کرسی پیکان او شد عاقبت
  46. شمارهٔ ۴۰۶ تا بعد مرگ قدر تو روشن شود به خلق
  47. شمارهٔ ۴۰۷ بر دل خون‌شده‌ام دست نه از رحم گذاشت
  48. شمارهٔ ۴۰۸ مو به منقار ز ابرو مه من کندن چیست
  49. شمارهٔ ۴۰۹ هرگز نکردم پیش کس اظهار درد خویشتن
  50. شمارهٔ ۴۱۰ دل من می‌رود زان دم که گردیدم اسیر او
  51. شمارهٔ ۴۱۱ دور چشم بد چه شوخ افتاده طور چشم تو
  52. شمارهٔ ۴۱۲ نه اشک کارگر افتد نه آه در دل تو
  53. شمارهٔ ۴۱۳ شام شد دل برنگشت از کوی او
  54. شمارهٔ ۴۱۴ صبح رسانید مرا بوی او
  55. شمارهٔ ۴۱۵ بی‌غرور حسن نبود عضوی از اعضای او
  56. شمارهٔ ۴۱۶ باور نکردی یار پریشانی مرا
  57. شمارهٔ ۴۱۷ آزادیم مباد الهی ز بند تو
  58. شمارهٔ ۴۱۸ ز باغ دهر به خود هیچ بر مدار و برو
  59. شمارهٔ ۴۱۹ شرمندهٔ مروت بالای توست سرو
  60. شمارهٔ ۴۲۰ روزی ما شد ز خوان چرخ نان سوخته

متن اشعار به نقل از گنجور.