پرش به محتوای اصلی
وطواط وطواط

مقطعات

شمارهٔ ۴۰ - در حق حمید الدین

مجلس سامی حمید الدین

که همه جز بمهر نگراید

بخصال حمید خویش همی

رونق محمدت بیفزاید

شرع را زیور شمایل او

گوش و گردن همی بیاراید

کف او از کرم نیارامد

دل او از هنر نیاساید

رفعت قدر تو بزیر قدم

آسمان را همی بفرساید

زادهٔ بحر و کان خجل گردد

زان سخن ، کز ضمیر او زاید

چرخ بر کینه روز و شب ، دندان

بر بداندیش او همی خاید

مدتی بس مدید شد ، که مرا

هیچ تشریف می نفرماید

بر گزافه چنین روا نبود

آخر این را بهانه ای باید

بر دل او اگر غباری هست

من چه دانم ؟ چو باز ننماید

هاش الله ! اگر ز من چیزی

بر خلاف رضای او آید

بی خطابات او همی رخ من

دیده از خون دل بیالاید

نیست جایز که آن چنان مخدوم

بر چنین خادمی نبخشاید

اوست آن قاضیی که دانش او

کار عالم همی بپیراید

خود نگه کرد بایدش کین حکم

خاصه در شرع مردمی ، شاید ؟

تا وفای سپهر سود کند

تا جفای زمانه بگزاید

او بماناد شاد ، کاتش غم

جان خصمش همی بپالاید

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۴۲ - در شکایت از دوریخدایگانا ، رنج فراق مجلس تو
  2. شمارهٔ ۴۳ - در مطایبههرگز آن راحتم نخواهد شد
  3. شمارهٔ ۴۴ - خطاب بملک اتسزدانی ، شها ، که دور فلک در هزار سال
  4. شمارهٔ ۴۵ - در صنعت مقلوبراز تو با خدای سخت نکوست
  5. شمارهٔ ۴۶ - در حق نجم الدینسوار فضلی ای نجم دین و می سازد
  6. شمارهٔ ۴۷ - در حق ضیاء الدین عراق وزیرایا خوب سیرت وزیری ، که ملک
  7. شمارهٔ ۴۸ - در مدیحه گویدچاکران تو گه رزم چو خیاطانند
  8. شمارهٔ ۴۹ - در حق مؤتمن الدین امین الملکای فخر عصر، مؤتمن دین ، امین ملک
همه‌ی مقطعات ←

وطواط درباره‌ی وطواط

امام سعدالملک رشیدالدین محمد بن محمد بن عبدالجلیل عمری کاتب بلخی معروف به رشید وطواط شاعر نامی قرن ششم است. وی در سال ۴۸۱ هجری قمری در بلخ چشم به جهان گشود و در سال ۵۷۳ هجری قمری در گرگانج خوارزم بدرود حیات گفت. وی دبیر دیوان اتسز خوارزمشاه بود و به خاطر اندام کوچکش به او لقب «وطواط» (به معنای خفاش یا نوعی پرستو) دادن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.