پرش به محتوای اصلی
سلطان ولد سلطان ولد

ولدنامه

بخش ۸۵ - در بیان آنکه همچنانکه تن آب و گل طبیبان دارد، جان ودل را نیز هم طبیبان هستند و ایشان انبیاء و اولیاء‌اند اطباء میگویند که این بخور و آن مخور تا جسم بی رنج باشد و قوت گیرد و انبیاء و اولیاء میگویند که این بکن و آن مکن تا جان صفا یابد و فربه شود از

خلق را دردو چیز فایده است

تن و جان را از آن دو مائده است

علم ابدان و علم ادیان است

ملهم هردو علم دیان است

علم دینی شفای ارواح است

علم طبی علاج اشباح است

انبیا و اولیا حبیبان اند

کاندر اصلاح دین و ایمان اند

علم ایشان علاج جان ودل است

علم طب در دوای آب و گل است

نی که هر رنج را علاج دگر

هست و هر جسم را مزاج دگر

رنجها را علاج گوناگون

در کتب شرح کرد افلاطون

لایق هر مزاج دارو ساخت

چونکه اسباب رنج را بشناخت

این طبیبان از آن آب و گل اند

وان حبیبان از آن جان و دل اند

گویدت این طبیب دوغ مخور

تا که بلغم نگردد افزون تر

گویدت آن بیا دروغ مگو

رو قناعت گزین حرام مجو

تا ز خلط گناه گردی پ اک

تا روی چون فرشته بر افلاک

گویدت این بنوش بادۀ ناب

گه پیری که تا شوی کش و شاب

گویدت آن که آب کم خور و نان

تا بکاهد تن و فزاید جان

این بگوید بخور تو داروی کار

تا رود از گل تو خلط چو خار

آن بگوید گذر ز خشم و ز کین

تا که برها دهد نهالۀ دین

این بگوید بخور غذای لطیف

بحذر باش از طعام کثیف

تا که رویت چو گل شود خندان

چون مه چارده شوی تابان

آن بگوید که در نماز افزا

کبر را کم کن و نیاز افزا

تا رهی زین جهان چون سجین

بر شوی چون ملک بعلیین

این بگوید لباس نرم بپوش

چرب و شیرین خوش است از آن خورونوش

تا شوی فربه و ز ضعف رهی

رنج بر جسم خویش از چه نهی

گوید آن روز و شب مجاهده کن

بعد از آن روی حق مشاهده کن

گوید این عیش کن بنقد امروز

ک ا م ران و زنار صبر مسوز

گوید آن رنج کش که گنج بری

سر فدا کن که بیسری است سری

فرق بیحد شناس از این تا آن

تن نپرورد هر که دارد جان

رمز موتوا شنو ز قول رسول

تا نمیری کجا شوی مقبول

نشود حاصل آن بقیل و بقال

جوی آن را ز جوع و ترک منال

صوفئی آن بود که ذوق و فرح

سر زند ز اندرون بگاه ترح

ادامه‌ی ولدنامه

  1. بخش ۸۷ - در بیان آنکه هر کرا آن نور هست که فرشتگان را بود طین آدم او را از اسب نیفکند و نور خدا را در آدم بیند، بلکه هر که کاملتر باشد در سنگ و کاه و چوب و در همه اشیاء و ذرات خدای تعالی را بیند چنانکه ابایزید بسطامی رحمه اللّه دید و فرمود که ما رأیت شیئا«بنمودمی نشانی ز جمال او ولیکن
  2. بخش ۸۸ - در بیان آنکه همنشینی اولیا همنشینی با خداست. زیرا ولی خدا از هستی خود مرده است و همچون آلتی است در دست قدرت خدای تعالی، مثل قلم در دست کاتب هر چه از قلم آید آن را اضافت به کاتب کنند نه به قلم. چنانکه مصطفی علیه السلام می‌فرماید که « من اراد ان یجهمنشین خدا بود هر کو
  3. بخش ۸۹ - پشیمان شدن مریدان از آن حالت و خود را ملامت کردن که چرا گفتۀ شیخ را حق ندانستیم چون از ما کاملتر و داناتر و بیناتر استهمه گفتند کای شه ممتاز
  4. بخش ۹۰ - در بیان آنکه عالم معنی چون آب است و صور چون کف و یخ که در فراق دریای معنی منجمد شده اند از این روی در و دیوار این عالم را جماد میگویند که یخ گرفته است و در او نرمی و روانی نیست، عاقل یخ را آب می‌بیند زیرا موقوف نظر آفتاب است که باز آب شود. عالم وهستی این جهان بود چون برف
  5. بخش ۹۱ - در بیان آنکه لذت های دنیا مستعار است در حقیقت دنیا از خود لذت ندارد، زشت است و ناخوش بواسطۀ مزه خوش میشود همچون عجوزه‌ای که خودر ا بگلگونه و اسپیداج بیالاید و بواسطۀ ان تزیین خوب نماید پس خوبی مزه است که همه زشتها بوی خوش نمایندگاه طفلی مزه ز شیرت بود
  6. بخش ۹۲ - در بیان آنکه این معانی غریب نادر بخشایش سید برهان الدین محقق ترمدی است رضی اللّه تعالی عنه که مرید و شاگرد مولانای بزرگ بهاءالدین محمد المعروف بولد قدس اللّه روحه العزیز بود.این معانی و این غریب بیان
  7. بخش ۹۳ - در بیان آنکه حق تعالی کریم است و خلایق را برای آن آفرید که او را بشناسند و بدانند و ببینند اینکه روی نمینماید از بخل نیست بلکه از غایت کرم است، زیرا خلق تاب آفتاب دیدار او را ندارند اگر بی حجاب روی نماید در حال بسوزند پس نور خود را اندک اندک بواسذره ‌ ای ز آفتاب گشت پدید
  8. بخش ۹۴ - مثل آوردن حکایت مرد خفته را که دهانش باز مانده بود ماری در دهانش رفت سواری عاقل آن را بدید، گفت اگر این مرد را از حال آگاه کنم از ترس زهره‌اش بدرد به از این نیست که بالزام و زخم چوب او را از این میوه‌های کوه درخورد دهم و زیر و بالایش بسیار بدوانمخفتۀ را شنو که در صحرا
همه‌ی ولدنامه ←

سلطان ولد درباره‌ی سلطان ولد

بهاءالدین محمد بن جلال‌الدین محمد بن بهاءالدین محمد معروف به سلطان وَلَد و متخلص به ولد (۲۵ ربیع‌الثانی ۶۲۳ ق. حدود ۶۰۵ ش. لارنده - ۷۱۲ ق. ۶۹۱ ش. قونیه) فرزند بزرگ جلال‌الدین مولوی - شاعر و عارف نامدار ایرانی پارسی گوی - و جانشین و خلیفهٔ او در طریقه مولویه است. از آثار او مثنوی «ولدی» یا «ولدنامه» از روی نسخهٔ آماده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.