پرش به محتوای اصلی
وحیدالزمان قزوینی وحیدالزمان قزوینی

شهرآشوب کوچک

بخش ۴۱ - صفت خیّاط

خیّاط پسر بگو چه ها کرد

پیراهن صبر من قبا کرد

چون، کز رگ من، ز تاب غم ها

گردیده گره گره سرا پا

صد چاک ز ناله شد دل من

چون موم ز رشته از کشیدن

از حسرت آن نگار گستاخ

انگشتانه ست دل ز سوراخ

در راه وصال او که دور است

رقصیدن سالکان ضرور است

این راه بریده پای مرتاض

از دست به هم زدن چو مقراض

رگ ها ز تنم ز ضعف هستی

ظاهر شده چون قبای شستی

دانم ز دلم که ریش گشته

از سینه خیال او گذشته

بر جا، مانده است در دل من

از بخیه نشان پای سوزن

ادامه‌ی شهرآشوب کوچک

  1. بخش ۴۳ - صفت حکاکحکّاک نظر به سویم افکند
  2. بخش ۴۴ - صفت باسمه چیاز بسمه چی ای دلم هواییست
  3. بخش ۴۵ - صفت اتوکشتا چند ز دوری اتوکش
  4. بخش ۴۶ - صفت ضرّابیضرّابی را عیار پاکست
  5. بخش ۴۷ - صفت پینه دوزاز دوری پینه دوز، سینه
  6. بخش ۴۸ - صفت دبستاندل برد دگر به زنگ طفلان
  7. بخش ۴۹ - صفت عصّارعصّار که از فشار اویم
  8. بخش ۵۰ - صفت لوّافلوّاف که برده از سرم خواب
همه‌ی شهرآشوب کوچک ←

وحیدالزمان قزوینی درباره‌ی وحیدالزمان قزوینی

عمادالدین میرزا محمدطاهر بن میرزا محمدحسین قزوینی، متخلص به وحید، از شاعران،مورخان و سیاستمداران دوران صفوی است. وی پس از طی مراحل ترقی در سال ۱۰۵۵ هجری قمری مورخ رسمی دربار شاه عباس دوم و مأمور نوشتن تاریخ سلطنت این پادشاه شد. او همچنین بعد از وزارت شیخ علیخان زنگنه یک چند با لقب اعتمادالدوله وزیر اعظم شاه سلیمان گشت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.