پرش به محتوای اصلی
وحیدالزمان قزوینی وحیدالزمان قزوینی

شهرآشوب کوچک

بخش ۴۷ - صفت پینه دوز

از دوری پینه دوز، سینه

ما راست ز داغ پینه پینه

باشد هوس وصالش از من

زربفت به ژنده پینه کردن

تا دل به غم فراق پیوست

محنت ز خورش لب مرا بست

کی پینه زنم به شام هجران

بر خرقه ی تن ز پاره ی نان

خود را، دُوزم، اگر به سوزن

بر غیر برای مصلحت من

پیوسته نمایم و گسسته

چون پینه ی کفش تخته جسته

زو کام رقیب چون روا شد

بر من در صد امید وا شد

دنبال رقیب می روم من

چون بر اثر درفش، سوزن

ما را نبود به راه جانان

چون کفش ز پینه دوز درمان

تا در غم آن غزال رعنا

با دیده ی تر مراست سودا

کار من بینوا ز تلبیس

چون چرم در آب هست در خیس

ادامه‌ی شهرآشوب کوچک

  1. بخش ۴۹ - صفت عصّارعصّار که از فشار اویم
  2. بخش ۵۰ - صفت لوّافلوّاف که برده از سرم خواب
  3. بخش ۵۱ - صفت مسگرباشد ز خیال مسگرم سر
  4. بخش ۵۲ - صفت اهل دفترافتاد گذار من به دفتر
  5. بخش ۵۳ - صفت تریاک فروشتریاک فروش کیف پرداز
  6. بخش ۵۴ - صفت مَدارِسدیدم چو صفای این مدارس
همه‌ی شهرآشوب کوچک ←

وحیدالزمان قزوینی درباره‌ی وحیدالزمان قزوینی

عمادالدین میرزا محمدطاهر بن میرزا محمدحسین قزوینی، متخلص به وحید، از شاعران،مورخان و سیاستمداران دوران صفوی است. وی پس از طی مراحل ترقی در سال ۱۰۵۵ هجری قمری مورخ رسمی دربار شاه عباس دوم و مأمور نوشتن تاریخ سلطنت این پادشاه شد. او همچنین بعد از وزارت شیخ علیخان زنگنه یک چند با لقب اعتمادالدوله وزیر اعظم شاه سلیمان گشت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.