پرش به محتوای اصلی
ترکی شیرازی ترکی شیرازی

فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

شمارهٔ ۴۱ - شرط دوستی

روز نخست، دل به تو دادم عبث عبث

داغ غمت به سینه نهادم عبث عبث

دیدم کمند زلف خم اندر خم تو را

دانسته در کمند، فتادم عبث عبث

دل بر تو بستم از سر شب، تا به صبحدم

از دیده راه اشک، گشادم عبث عبث

هر شب ز هجر روی تو بی داد می کنم

روزی نمی رسی تو به دادم عبث عبث

من شرط دوستی به تو آرم به جا و تو

بستی کمر چرا؟ به عنادم عبث عبث

دانم که هیچ وقت، تو یادم نمی کنی

اما نمی روی تو زیادم عبث عبث

باشد که بینمت چو از این کو چه، بگذری

در راه انتظار، ستادم عبث عبث

نبود به غیر وصل تو در دل مرا مراد

دانم نمی دهی تو مرادم عبث عبث

«ترکی» زمان صحبت جانان نمی رود

تا عمر باقی است، زیادم عبث عبث

ادامه‌ی فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

  1. شمارهٔ ۴۳ - صفای صبحجان زنده می شود ز دم جان فزای صبح
  2. شمارهٔ ۴۴ - شب تا به صبحدر فراقت ای بت سیمین برم، شب تا به صبح
  3. شمارهٔ ۴۵ - گل سرخای عارض زیبای تو همرنگ گل سرخ!
  4. شمارهٔ ۴۶ - قامت دلجوای باد! اگر روی، به سر کوی دلبرم
  5. شمارهٔ ۴۷ - جای دلبرباشد به سرم هوای دلبر
  6. شمارهٔ ۴۸ - نخل نیکیتا کی؟ ای دل! تو گرفتار جهان خواهی شد
  7. شمارهٔ ۴۹ - یاقوت لبتا مَهِ روی تو از پرده عیان می‌گردد
  8. شمارهٔ ۵۰ - لعل گهربارآن یار دل آرا که بلای دل ما شد
همه‌ی فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها ←

ترکی شیرازی درباره‌ی ترکی شیرازی

آقا محمدحسین آغولی (تاریخ و محل ولادت نامعلوم، درگذشتهٔ ۱۳۳۰ قمری)، متخلص به «ترکی» و معروف به ترکی شیرازی، نقاش و شاعر قرن چهاردهم هجری است. شغل او نقاشی بوده و از شیراز به هند سفر کرد و در بمبئی اقامت گزید. دیوان وی به اهتمام محسن حافظی کاشانی چاپ شده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.