پرش به محتوای اصلی
ترکی شیرازی ترکی شیرازی

فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

شمارهٔ ۴۳ - صفای صبح

جان زنده می شود ز دم جان فزای صبح

گویی دم مسیح بود در هوای صبح

صبح است و خیز تا سوی میخانه رو کنیم

زان پیش کافتاب رسد از قفای صبح

دانی که شب چراست به دینگونه قیرگون

گویا سیه کرده ببر، در عزای صبح

دیدی که حقه باز شب تار را چسان

رسوا نمود خندهٔ دندان نمای صبح

آن کس که خفته از سر شب، تا طلوع شمس

آگه کجا بود ز هوا و صفای صبح

کس قدر صبح را نشناسد چو شب نشین

شب خفته تا به صبح، چه داند بهای صبح

عاشق که زلف یار، به دستش فتد شبی

حاشا که انتظار کشد از یرای صبح

خاک وجود، آتش دوزخ دهد به باد

آن آب چشم نیم شب و، ناله های صبح

«ترکی» به کیمیا اگرت میل و رغبت است

آن کیمیا نماز شب است و، دعای صبح

ادامه‌ی فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

  1. شمارهٔ ۴۵ - گل سرخای عارض زیبای تو همرنگ گل سرخ!
  2. شمارهٔ ۴۶ - قامت دلجوای باد! اگر روی، به سر کوی دلبرم
  3. شمارهٔ ۴۷ - جای دلبرباشد به سرم هوای دلبر
  4. شمارهٔ ۴۸ - نخل نیکیتا کی؟ ای دل! تو گرفتار جهان خواهی شد
  5. شمارهٔ ۴۹ - یاقوت لبتا مَهِ روی تو از پرده عیان می‌گردد
  6. شمارهٔ ۵۰ - لعل گهربارآن یار دل آرا که بلای دل ما شد
  7. شمارهٔ ۵۱ - زلف خم اندر خمای خوش آن کس که چو تو طرفه نگاری دارد
  8. شمارهٔ ۵۲ - یار دلنوازدوباره بر تنم آن جان رفته باز آید
همه‌ی فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها ←

ترکی شیرازی درباره‌ی ترکی شیرازی

آقا محمدحسین آغولی (تاریخ و محل ولادت نامعلوم، درگذشتهٔ ۱۳۳۰ قمری)، متخلص به «ترکی» و معروف به ترکی شیرازی، نقاش و شاعر قرن چهاردهم هجری است. شغل او نقاشی بوده و از شیراز به هند سفر کرد و در بمبئی اقامت گزید. دیوان وی به اهتمام محسن حافظی کاشانی چاپ شده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.