پرش به محتوای اصلی
سوزنی سمرقندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶ - ابوالعباس ترشروی

بخواهم گفت وصف سرخ کناس

چو کرد اندر دلم ابلیس وسواس

ترشروئی، ابوالعباس نامی

نشسته بر بساط آل عباس

بتن ماننده روباه مسلوخ

بسر ماننده بیغور نسناس

بسان پاچه گاوی که از موی

برون آرد ورا شاگرد دواس

نشان طوق بر گردن چنان چون

غلام ارمنی جسته زنحاس

کلاهی بر سرش، رسته کلاهی

برون در دست برد هیچ فلاس

چو مس از روی سرخی و ز سختی

چو روی و آهن و پولاد و الماس

همیشه سارق سرقین مهلع

کلید حجره فرماق و قیماس

صفات خواجه نیمور منست این

که گفتم پیش این یکمشت نسناس

چه نیمور و چه اشنان کوب بقال

چه نیمور و چه گندم کوب هراس

من این نیمور خود را وقف کردم

علی صبیانکم، یا ایها الناس

اگر نیمور من روزی بمیرد

کفن باید و راسی جامه کرباس

رفیقا کاف . . . ن بر . . . ر من نه

پس آنگه خوه بکف، خواهی بیاماس

چرا دزد سنائی از خطیری

نخواهم خورد زرق و هزل و وسواس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸ - تاختن آورد بر بتان ختن ریشای بهمه تن گناه کرده، مکن ریش
  2. شمارهٔ ۱۹ - ای شادی روزی که برآری پسرا ریشزنهار به هش باش که ناری پسرا ریش
  3. شمارهٔ ۲۰ - شنیدست از کسی کز سنگ سیم آید همی بیرونبه چشمِ عاشقان آید، سُرینِ گِردِ گلرنگش
  4. شمارهٔ ۲۱ - ای بلبل خیل تو طربناکای سرخ سطبر سخت رگناک
  5. شمارهٔ ۲۲ - این غم عشق به پیرانه زیاری جستمای پسر تا بمیان پای تو در نگریستم
  6. شمارهٔ ۲۳ - منم که روح علوم زمانه را بدنممنم که از سر حمدان عقیق در یمنم
  7. شمارهٔ ۲۴ - هرچند که از عشق تو در کوی ملامیمهرچند که گنگیم و کلوکیم و لکامیم
  8. شمارهٔ ۲۵ - صنما تا به کف عشوه عشق تو دریمای سنایی تو کجایی که به خون تو دریم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی سوزنی سمرقندی

شمس‌الدین تاج‌الشعرا محمد بن علی سمرقندی، معروف به سوزنی سمرقندی (درگذشتهٔ ۵۶۲ قمری به نقل از رضا قلی خان هدیت یا ۵۶۹ قمری به نقل از دولتشاه سمرقندی) شاعر هجاگو و هزال ایرانی قرن ششم هجری است. وی در اشعارش نام خود را محمد، عمر و بوبکر و نام پدرش را مسعود ذکر کرده، از این جهت درستی نام اطلاق شده بر وی یعنی محمد بن علی م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.