پرش به محتوای اصلی
شاطر عباس صبوحی شاطر عباس صبوحی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱ - آتشی در خرمن

عشق آمد دامن جانم گرفت

شحنهٔ شوقم گریبانم گرفت

عشوه‌ای فرمود چشم کافرش

زاهد دین گشت و ایمانم گرفت

رشته ای در کف ز زلف سر کشش

گرچه مشکل آمد آسانم گرفت

آفتابی گشت تابان در مهش

تحت و فوق و کاخ و ایمانم گرفت

از شراره آه و برق سینه سوز

آتشی در خرمن جانم گرفت

بس ز گلها بی‌وفائی دیده ام

خیمهٔ گل از گلستانم گرفت

چون صبوحی عاقبت لعل لبت

در میان آب حیوانم گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳ - دام و دانهدلی که در خم زلف تو شانه می‌طلبد
  2. شمارهٔ ۲۴ - نظارهجلوهٔ روی تو آفتاب ندارد
  3. شمارهٔ ۲۵ - شب هجراندیده در هجر تو شرمندهٔ احسانم کرد
  4. شمارهٔ ۲۶ - سفر با اوبی شاهد و شمع و شکر و می، چه توان کرد؟
  5. شمارهٔ ۲۷ - بهانهدلبر به من رسید و جفا را بهانه کرد
  6. شمارهٔ ۲۸ - زخم و مرهمتا صبا شانه بر آن زلف خم اندر خم زد
  7. شمارهٔ ۲۹ - دل گمشدهگرهی از خم آن زلف چلیپا وا شد
  8. شمارهٔ ۳۰ - غوغای محشرنه تنها بندهٔ بالای موزونت صنوبر شد
همه‌ی غزلیات ←

شاطر عباس صبوحی درباره‌ی شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس متخلص به صبوحی، تولد او را به سال ۱۲۷۵ هجری قمری در شهر قم، اقامتگاهش را تهران، نام پدر او را کربلایی محمد علی و نام جدش را مشهدی مراد نوشته‌اند، دربارۀ سیما و قد و قامت و اخلاقش چنین گفته‌اند: قامتی متوسط به حد اعتدال داشت، چهارشانه، دارای موی مشکی، ابروان پر پشت و دیدگانی فراخ و گشاده بود. کلفتی لبان و خوش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.