پرش به محتوای اصلی
شاطر عباس صبوحی شاطر عباس صبوحی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸ - اشک بیقراری

در این زمانه نه یاری، نه غمگساری هست

غریب کشور حسنیم روزگاری هست

ز شوخ چشمی و طنّازی و جفا جوئی

به دامن مژه ام اشک بیقراری هست

شکست خار کهن آشیان گلزارم

همی شنیده ام از بلبلان بهاری هست

ز ابر دست تو منّت نمی‌کشم ساقی

اگر قدح ندهی، چشم میگساری هست

شب وصال صبوحی ز بخت تیرهٔ خویش

خبر نداشت ز پی شام، انتظاری هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰ - چشم نرگسغم درآمد ز درم چون ز برم یار برفت
  2. شمارهٔ ۲۱ - آتشی در خرمنعشق آمد دامن جانم گرفت
  3. شمارهٔ ۲۲ - تعبیر خوابخواب دیدم که همی خون ز کنارم می‌رفت
  4. شمارهٔ ۲۳ - دام و دانهدلی که در خم زلف تو شانه می‌طلبد
  5. شمارهٔ ۲۴ - نظارهجلوهٔ روی تو آفتاب ندارد
  6. شمارهٔ ۲۵ - شب هجراندیده در هجر تو شرمندهٔ احسانم کرد
  7. شمارهٔ ۲۶ - سفر با اوبی شاهد و شمع و شکر و می، چه توان کرد؟
  8. شمارهٔ ۲۷ - بهانهدلبر به من رسید و جفا را بهانه کرد
همه‌ی غزلیات ←

شاطر عباس صبوحی درباره‌ی شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس متخلص به صبوحی، تولد او را به سال ۱۲۷۵ هجری قمری در شهر قم، اقامتگاهش را تهران، نام پدر او را کربلایی محمد علی و نام جدش را مشهدی مراد نوشته‌اند، دربارۀ سیما و قد و قامت و اخلاقش چنین گفته‌اند: قامتی متوسط به حد اعتدال داشت، چهارشانه، دارای موی مشکی، ابروان پر پشت و دیدگانی فراخ و گشاده بود. کلفتی لبان و خوش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.