پرش به محتوای اصلی
شاطر عباس صبوحی شاطر عباس صبوحی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱ - گل بادام

سُرخ و بیجاده رخ و تازه لب از باده و مست

رفته از غایتِ مستی گلِ بادام از دست

مُتِرَشِّح غد و موزون قد و میگون لب و مست

جامه گلنار و کمر زرکش و ساغر در دست

طُرّه‌اش شعبده‌باز و نگهش شهرآشوب

چشم بیمار و دو ابروی وی بیمارپرست

سرِ زلفش که به تحریکِ صبا رقصی داشت

هر قدم طَبلهٔ مُشکی به سرِ توده شکست

دیرگاه از می هوش آمد و بیمارم دید

گفت: افسوس که بر دیدهٔ رَه خوابت هست

گفتم: از دستِ خیالِ تو، بخندید و بگفت:

کامشب آیا هوسِ وصلِ نگارینت هست

جَستَم از جای به صد شوق که آری آری

ای مبارک شبِ آن کس که ز هجرِ تو برست

سرو قدّش به خرام آمد و با صد شفقت

بر سر کهنه لحافی که مرا بود نشست

کرد تا وقتِ صباحم به صبوحی مشغول

ز اختلاطِ می و معشوق شدم بی‌خود و مست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳ - نقطه خال توروزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است
  2. شمارهٔ ۱۴ - پریزادتا مرا عشق تو، ای خسرو خوبان به سر است
  3. شمارهٔ ۱۵ - نیازتا چند پیش ناز تو باید نیاز کرد
  4. شمارهٔ ۱۶ - رخ زیباتوتیای دیدهٔ عشّاق خاک پای تست
  5. شمارهٔ ۱۷ - سودای دوسترفت دلم همچو گوی، در خم چوگان دوست
  6. شمارهٔ ۱۸ - اشک بیقراریدر این زمانه نه یاری، نه غمگساری هست
  7. شمارهٔ ۱۹ - تشنگیبر سر مژگان یار من مزن انگشت
  8. شمارهٔ ۲۰ - چشم نرگسغم درآمد ز درم چون ز برم یار برفت
همه‌ی غزلیات ←

شاطر عباس صبوحی درباره‌ی شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس متخلص به صبوحی، تولد او را به سال ۱۲۷۵ هجری قمری در شهر قم، اقامتگاهش را تهران، نام پدر او را کربلایی محمد علی و نام جدش را مشهدی مراد نوشته‌اند، دربارۀ سیما و قد و قامت و اخلاقش چنین گفته‌اند: قامتی متوسط به حد اعتدال داشت، چهارشانه، دارای موی مشکی، ابروان پر پشت و دیدگانی فراخ و گشاده بود. کلفتی لبان و خوش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.