پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۵

قادر پر کمال کن فیکون

آنکه او هست و بود و خواهد بود

هر چه امکان لطف بود و کرم

همه در حق بنده اش فرمود

با چنین نعمتی که او بخشید

شکر این بنده را چه خواهد بود

او یکی سایه اش به ما افکند

لاجرم در ظهور دو بنمود

همه عالم نشان او دارد

این نشان هم به نام او فرمود

ره به خلوتسرای عشق نبرد

عقل بیچاره گرچه جان فرسود

هر که یک دَم ندیم سید شد

نفسی خوش ز عمر خود آسود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۷در مرتبه ای ساجد در مرتبه ای مسجود
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۸نگار مست من هر دم ز نو بزمی بیاراید
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۹بر بسته نقاب ، دل رباید
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۰عقل هر دم که در سرود آید
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۱خواب در چشم خوش نمی آید
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۲عقل ناقص به کار می ناید
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۳خیال او به هر نقشی برآید
  8. غزل شمارهٔ ۶۹۴ساقی رخ اگر به ما نماید
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.