پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۴

عهد با زلف تو بستیم خدا می داند

سر موئی نشکستیم خدا می داند

با خیال تو نشستیم به هر حال که بود

نزد غیری ننشستیم خدا می داند

هر خیالی که گشادیم به رویش دیده

در زمان نقش نو بستیم خدا می داند

سر ما از نظر اهل نظر پنهان نیست

در همه حال که هستیم خدا می داند

در دل ما نتوان یافت هوای دگری

جز خدا را نپرستیم خدا می داند

گر همه خلق جهان مستی ما دانستند

گو بدانند که مستیم خدا می داند

درخرابات مغان سید سرمستانیم

تو چه دانی ز چه دستیم خدا می داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۶مرغ زیرک بین که یاهو می زند
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۷عاشقی کز عشق او دم می زند
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۸ذوق ما در جهان نمی‌گنجد
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۹بود و نابود در نمی گنجد
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۰مرا حالی است با جانان که جانم درنمی‌گنجد
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۱در این خلوت حکایت درنگنجد
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۲در دل به جز از خدا نگنجد
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۳هرکه جان در عشق جانان می‌دهد
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.