پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸

روشن است از نور رویش دیدهٔ بینای ما

خلوت میخانهٔ عشق است دایم جای ما

آفتابی در ازل خوش سایه ای برما فکند

تا ابد روشن بُود این روی مه سیمای ما

ذوق ما داری بیا با ما در این دریا در آ

تا به عین ما نصیبی یابی از دریای ما

در سر ما عشق زلفش دیگ سودا می پزد

بس سری در سر رود گر این بود سودای ما

از لطیفی آن یکی با هر یکی یکتا شده

جان فدای لطف آن یکتای بی همتای ما

بلبل مستیم و درگلشن نوائی می زنیم

رونقی دیگر گرفت این گلشن غوغای ما

مجلس عشقست و رندان مست و سید در حضور

روضهٔ رضوان بود این جنت المأوای ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰در آمد ساقی و آورد جام می برای ما
  2. غزل شمارهٔ ۳۱هرچه خواهد می کند سلطان ما
  3. غزل شمارهٔ ۳۲شاه خودرائی است این سلطان ما
  4. غزل شمارهٔ ۳۳دُرد درد دل بود درمان ما
  5. غزل شمارهٔ ۳۴دل روان جان می دهد در عشق آن جانان ما
  6. غزل شمارهٔ ۳۵صد دوا بادا دوای درد بی درمان ما
  7. غزل شمارهٔ ۳۶حضرت او را به او بینیم ما
  8. غزل شمارهٔ ۳۷غرق آب و آب را جوئیم ما
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.