پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۴۴

به حق آل محمد به نور پاک علی

که کس نبی نشده تا نگشته است ولی

ولی بود به ولایت کسی که تابع اوست

موالیانه طلب کن ولی ولای علی

به هر چه می نگرم نور اوست در نظرم

تو میل مذهب ما کن مباش معتزلی

لطیفه ایست بگویم اگر تو فهم کنی

که دید صورت و معنی حادث ازلی

اگر تو صیرفی چهارسوی معرفتی

چرا به پول سیه سیم خویش می بدلی

قبا بپوش و کمر بند و باش درویشی

چه حاصلست از آن تاج خرقهٔ عملی

ببین در آینهٔ ما به دیدهٔ سید

که تا عیان بنماید به تو خفی و جلی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۴۶دارم از عشق درد دل خیلی
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۴۷ای که هستی محب آل علی
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۴۸گفتهٔ عشاق می خوانم بلی
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۴۹عشقبازی می کنم آری بلی
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۵۰ترک مستم می پرستم یللی
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۵۱تن رهاکن در طریق عاشقی تا جان شوی
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۵۲تن فداکن تا همه تن جان شوی
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۵۳دل به دلبر گر دهی دلبر شوی
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.