پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۵۲

تن فداکن تا همه تن جان شوی

جان رها کن تا همه جانان شوی

گرد این و آن چه می گردی مدام

این و آن را مان که این و آن شوی

ترک کرمان کن به مصر جان خرام

تا به کی سرگشتهٔ کرمان شوی

ماه ماهانی ببین ای نور چشم

آن او باشی چو با ماهان شوی

گنج او در کنج این ویران نهاد

گنج او یابی اگر ویران شوی

عید قربان است جان را کن فدا

عید خوش یابی اگر قربان شوی

جامع قرآن بخوانی حرف حرف

گر چو سید جامع قرآن شوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۵۴دل به دریا ده که تا دریا شوی
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۵۵هر زمانی بر آهکی گروی
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۵۶ای عشق بیا که خوش بلائی
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۵۷دلم بگرفت از این زهد ریائی
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۵۸دل به دریا ده که دریادل شوی
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۵۹برو ای خواجهٔ عاقل از این دنیا چه می جوئی
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۶۰گر جلال و جمال می جوئی
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۶۱از برای خدا بیا ساقی
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.