پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۹۶

زر به باران ده که تا جان را بری

ور زرت باشد بشو از جان بری

سلطنت خواهی سر و زر را بباز

سلطنت خود نیست کار سرسری

بگذر از یاساق و راه شرع گیر

گر به ایمان تابع پیغمبری

پای همت بر سر دنیا بکوب

تا بر آری دست و پای سروری

نو عروسانند فکر بکر من

خوشترند از لعبتان بربری

گر بیابی حبه ای از قند ما

گنج قارون را به یک جو نشمری

همچو سید تخم نیکی را بکار

گر همی خواهی که از خود برخوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۹۸دل به دلبر گر سپاری دل بری
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۹۹درویش فقیریم و نخواهیم امیری
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۰۰جان چه باشد گر نباشد عاشق جان پروری
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۰۱گذری کن به سوی ما گذری
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۰۲جز خیال تو درین دیده نگنجد دگری
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۰۳گرچه میری در این جهان میری
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۰۴مرید پیر خمارم که دارد این چنین پیری
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۰۵ز سودای جهان بگذر اگر سودای ما داری
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.