پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۹۸

دل به دلبر گر سپاری دل بری

دل بری کن تا بیابی دلبری

هرکه انسانست از این سان خوانمش

آن چنان انسان بسی به از پری

از سر سر در گذر چون عاشقان

عشقبازی نیست کار سرسری

گر بیاری جام می یابی ز ما

هر چه آری نزد ما آن را بری

جان به جانان ده بسی نامش مبر

حیف باشد نام جائی گر بری

چون خلیل الله همه بتها شکن

تا نباشی بت پرست آذری

نعمت الله را اگر یابی خوشست

زان که دارد معجز پیغمبری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۰۰جان چه باشد گر نباشد عاشق جان پروری
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۰۱گذری کن به سوی ما گذری
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۰۲جز خیال تو درین دیده نگنجد دگری
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۰۳گرچه میری در این جهان میری
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۰۴مرید پیر خمارم که دارد این چنین پیری
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۰۵ز سودای جهان بگذر اگر سودای ما داری
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۰۶جام ساقی پر مئی آری
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۰۷عشق جانان اگر به جان داری
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.