پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۹۹

درویش فقیریم و نخواهیم امیری

والله که به شاهی نفروشیم فقیری

گر مختصری در نظرت خورد نماید

آن شخص بزرگیست مبینش به حقیری

پیریم ولی عاشق آن یار جوانیم

یا رب برسان یار جوان را تو به پیری

گر یوسف مصری به اسیریش ببردند

این یوسف من برد مرا هم به اسیری

مستانه سخن می رود ای زاهد مخمور

شاید که بر این گفتهٔ ما نکته نگیری

از مرگ میندیش اگر کشتهٔ عشقی

جاوید بمانی اگر از خویش بمیری

آزاد بود هر که بود بندهٔ سید

از بندگی اوست مرا حکم امیری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۰۱گذری کن به سوی ما گذری
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۰۲جز خیال تو درین دیده نگنجد دگری
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۰۳گرچه میری در این جهان میری
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۰۴مرید پیر خمارم که دارد این چنین پیری
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۰۵ز سودای جهان بگذر اگر سودای ما داری
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۰۶جام ساقی پر مئی آری
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۰۷عشق جانان اگر به جان داری
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۰۸یاریست یار یاران یاری چگونه یاری
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.