پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۰۰

جان چه باشد گر نباشد عاشق جان پروری

دل چه ارزد گر نورزد مهر روی دلبری

من چه بازم گر نبازم عشق یار نازکی

باده نوشی جان فزائی دلبری مه پیکری

دیده تا دیده جمالش در خیالش روز و شب

بی سر و پا سو به سو گردیده در هر کشوری

خسرو شیرین خوبان جهان یار من است

فارغ است از حال فرهاد غریبی غمخوری

مهر رویش در دل ما همچو روحی در تنی

عشق او در جان ما چون آتشی در مجمری

دیدهٔ تر دامنم تا می زند نقشی بر آب

در نظر دارد خیال عارض خوش منظری

سید ار داری سر سوداش سر در پا فکن

تا نباشد بر سر کویش ز تو دردسری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۰۲جز خیال تو درین دیده نگنجد دگری
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۰۳گرچه میری در این جهان میری
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۰۴مرید پیر خمارم که دارد این چنین پیری
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۰۵ز سودای جهان بگذر اگر سودای ما داری
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۰۶جام ساقی پر مئی آری
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۰۷عشق جانان اگر به جان داری
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۰۸یاریست یار یاران یاری چگونه یاری
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۰۹یار با ما نمی کنی یاری
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.